تبليغاتX
عشقولانه

عشقولانه

لحظه اي آرام ندارم

          

 

لحظه اي آرام ندارم مدتهاست که در کنار بودنش احساس دلتنگي امانم نميدهد    

 هست اما دورتر از بودني که او را ببينم دورتر از بودني که سقوطم را . اوجم را ببيند

   شب از لا به لاي سکوت بي حدش اميدي گرم به من ميدهد گرم تر از فريادم فريادي که از تمام بي نهايت ها بيشتر است.

    زماني که  سردي روزگار را با تمام وجودم احساس ميکردم صدايش را شنيدم

    زماني که نفسم سنگيني روزهاي خستگي را داشت قلبم فرياد با او بودن را زد

زماني که اين اميد تمام زندگيم بود لحظه اي آرام ندارم کاش ميشد خدايا اکنون که با او هستم لحظه اي تنها لحظه اي او را ببينم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 19:41  توسط آرش ابراهیمی  | 

 

 مهم نيست چند بهار در کنار هم زندگي کنيم باور کنيد مهم اين است که يادمان باشد عمرمان کوتاه است در پايان زندگي خيلي از ما خواهيم گفت: کاش فقط چند لحظه بيشتر فرصت داشتيم تا خوب بهم نگاه کنيم و همه ناگفته هاي مهر آميز يک عمر را در چند ثانيه بگوييم اي کاش با خاطره ها زندگي نميکرديم

 

این متن رو آقا محمد برای من تو نظرات نوشتن من هم دیدم قشنگه گفتم تو وبلاگ بذارم

مرسی محمد جان

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 21:16  توسط آرش ابراهیمی  | 

 

 

 

 

 اشكي كه بي‌صداست پشتي كه بي‌پناست دستي كه بسته است پايي كه خسته است دل را كه عاشق است حرفي كه صادق است شعري كه بي‌بهاست شرمي كه آشناست دارايي من است ارزاني شماست

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 21:10  توسط آرش ابراهیمی  | 

 

                      

 

 شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 21:3  توسط آرش ابراهیمی  | 

با تو خواهم ماند

       با تو خواهم ماند در طلوع آرزوهايم تو خواهي ديد که من براي تو گريه ميکنم زيرا که من

       ريشه هاي تو را دريافتم و صداي من با صداي تو آشناست و تو در بالاترين نقطه قلبم جاي داري 

       با من از آرزو حرف ميزني آيا نميداني آرزويم با تو بودن است اين را از صدايم از نگاهم نميفهمي 

      آيا نميداني که سراسر وجودم ياد توست.نميداني که من با تو فقط با تو به تلاش و عشق و زندگي ميرسم 

           سکوت من سکوت دلهره نفس هاي با تو بودن است سکوتي که در اوجم فرياد ميزند 

                 تو صداي سکوت من را سعي کن بشنوي     

     

       

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 0:13  توسط آرش ابراهیمی  | 

گرمای دل

 

            زمستان

 

      مراقب گرمای دلت باش تا کاری که زمستان با زمین کرد زندگی با دلت نکند

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 2:44  توسط آرش ابراهیمی  | 

به دنبال تو!!

 

           

   تا کدوم ستاره دنبال تو باشم تا کجا بي خبر از حال تو باشم مگه ميشه از تو دل بريد و دل کند بگو مي خوام تا ابد مال تو باشم از کسي نيس که نشوني تو نگيرم به تو روزي ميرسم من که بميرم هنوزم جاي دو دستات خالي مونده تا قيامت توي دستاي حقيرم خاک هر جاده نشسته روي دوشم کي مياد روزي که با تو روبرو شم من که از اول قصه گفته بودم غير تو با سايه م نمي جوشم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 2:34  توسط آرش ابراهیمی  | 

کاش میشد

 

 

 كاش ميشد از حقيقت قصه ساخت عشق را احساس كرد با پر زرد قناري تا دل رنگين كمان پرواز كرد كاش مي شد جلوه بودن به رويا داد و بعد كودكي را ياد كرد يا پر پرواز داد. قاصدي چون رود شد يا ... روي گلبرگ گل سرخي نشست و گريه كرد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 2:25  توسط آرش ابراهیمی  | 

برگ زندگی

 

                         

  به روي برگ زندگي دو خط زرد مي کشم و چشم عاشق تو را که گريه کرد مي کشم تو رفتي و بدون تو کسي نگفت با خودش که من بدون چشم تو چقدر درد مي کشم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 2:23  توسط آرش ابراهیمی  | 

  دقايقي تو زندگي هست که دلت براي کسي تنگ ميشه که ميخواي اونرو از تو رويات بکشي بيرون و توي دنياي واقعي بقلش کني خيلي قشنگه که اين احساس هميشه باهات باشه که يکي اون بالا هست که هميشه هواتو داره خيلي لذت بخشه که مطمعن باشي که اون از همه ي کسايي که دورو ورت هستن و ادعا مي کنن که عاشقتن ولي واقعن نيستن بيشتر عاشقت هست خداي من خيلي خوشحالم که تو رو دارم نميگم که اندازه ي همي ي دنيا دوستت دارم اخه خدا جون دنيا خيلي کوچيکه ميگم اندازه ي قلبي که بهم هديه کردي دوستت دارم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 2:18  توسط آرش ابراهیمی  | 

خدایا شکرت

 خداوندا ؛ داده هايت را ، نداده هايت را و گرفته هايت را دوست مي دارم كه داده هايت نعمت ، نداده هايت حكمت و گرفته هايت وسيله اي ست براي امتحان ميزان ايمان من

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 2:13  توسط آرش ابراهیمی  | 

معنی عشق

  عشق فضايي به وجود مي آورد که در آن درهاي تازه اي به روي ما گشوده مي شود و عشق يک موقعيت تاريک و روشن بهوجود مي آورد تنها در اين لحظه است که مي فهميم چه چيزي واقعي و چه چيزي غيرواقعي است.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 2:8  توسط آرش ابراهیمی  | 

غروب

 دوباره غروب ميايد تنهاي تنها در انتظار صدايي هستم                                       

 

         

     که درتلاطم افکارم آشنا باشد                             

                                                  سکوت تمام قلبم را فرا گرفته در حسرت لحظه هايم مکث کردم

 

که هنوز از بين نرفته ولي ميدانم که نفسم تا آخرش با آن لحظه ها ميماند      

                                                          

                                                                  

                                                         آيا خدا صداي مرا مي شوند يا آيا مرا دوست دارد

 

                              که فريادم را تنها در دل نگه دارم و با اين فکر زندگي کنم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 2:6  توسط آرش ابراهیمی  | 

همیشه برای کسی............

  هميشه براي کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه داري و اشک ميريزي برات اشک يريزه... براي کسي غمگين باش که در غمت شريکه... عاشقه کسي باش که دوستت داشته باشه
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 1:58  توسط آرش ابراهیمی  | 

من از خدا یک گل خواستم!!!!!!!!!!

 من از خـدا يـه گل خواسـتــم،اون بـه مـن يـه بـاغ داد من از خدا يه درخت خواستم،اون به من يه جنگل داد من از خـدا يـه دوسـت خواسـتم،اون به من تو رو داد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 1:55  توسط آرش ابراهیمی  | 

گله ای نیست

 گفتي که منو دوست نداري گله اي نيست بين منو عشق تو فاصله اي نيست گفتم که کمي صبر کن گوش بده به من گفتي که نه بايد بروم حوصله اي نيست رفتي خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مساله اي نيست
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 1:52  توسط آرش ابراهیمی  | 

 وقتي کسي رو دوس داري حاضري جون فداش کني حاضري دنيا رو بدي فقط يه بار نيگاش کني به خاطرش داد بزني به خاطرش دروغ بگي رو همه چي خط بکشي حتي رو برگ زندگي وقتي کسي تو قلبته حاضري دنيا بد باشه فقط اوني که عشقته عاشقي رو بلد باشه قيد تموم دنيا رو به خاطر اون مي زن خيلي چيزا رو مي شکوني تا دل اونو نشکني حاضري بگذري از دوستاي امروز و قديم اما صداشو بشنوي شب از ميون دو تا سيم 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 1:50  توسط آرش ابراهیمی  | 

دنیا کوچیکه یا بزرگ؟؟؟!!

هيچ وقت دل به كسي نبند چون اين دنيا اين قدر كوچيكه كه توش دو تا دل كنار هم جا نميشه ...ولي اگه دل بستي…… هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا در بزرگه كه ديگه پيداش نميكني……!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 1:44  توسط آرش ابراهیمی  | 

فراموشت نمیکنم

هر وقت تونستي برف روسياه کني . هر وقت تونستي پاي کلاغ رو سفيد کني . هر وقت تونستي آتش رو ببوسي هر وقت تونستي توي آب يه نفس عميق بکشي اون موقع من هم مي تونم تو رو فراموشت کنم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 1:43  توسط آرش ابراهیمی  | 

به دو چیز........

به دو چیز عشق می ورزم:یکی تو و دیگری وجود تو.

به دو چیز اعتقاد دارم: یکی خدا و دیگری تو.

من در این دنیا دو چیز می خواهم:یکی تو و دیگری خوشیختی تو.

من این دنیا را برای دوچیز می خواهم:یکی تو ودیگری با تو موندن تا همیشه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 1:40  توسط آرش ابراهیمی  |